پدر

پدر

همان طوری که مادر حدس زد شد

پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس وا کرد

نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و برد

بساطش ماند بی صاحب لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است

که تبدیل به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما

شبی آمد به خانه، گفت: بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند

خطر از بیخ گوشم باز رد شد

پدر جان کَندُ و هِی از خستگی مُرد

نفس در سینه اش حبس ابد شد

به مادر گفت : من که رفتم اما

همان طوری که گفتی می شود، شد

به یاد روی ماهش بودم امشب

نشستم، گریه کردم، جزر و مد شد





برچسب ها : جملات ناب  ,




درباره وبلاگ

جستجو

آمار


    بازدید امروز : 178
    بازدید دیروز : 86
    کل بازدید : 933403
    تعداد کل یاد داشت ها : 1623
    آخرین بازدید : 03/11/29    ساعت : 11:56 ع

دانشنامه مهدویت

دیگر امکانات